خرید بک لینک

من برای تو،تو برای من

نام نقی نابت دیوانه کرده هادی،دلسرنوشت،فاصله های بیدلیل

در ستایش مرگ

چند وقت پیش یکی از همسایه های قدیمی ما مادر پیرش فوت شد 

مادرم با چندتا از خانوم های محل راه افتادن رفتن خونش واسه تسلیت گفتن 

اونجا عروس اون پیرزن گفته بود که خدا بیامرز با اینکه خیلی عمر کرده بود اما میگفت خدا کنه تا اون موقعی زنده بمونم که کرونا ریشه کن شه بعد بمیرم 

بعد اینا میگن آخی بنده خدا از این اوضاع قرنطینه و خسته شده بوده دوست داشته سلامتی به زندگی ها و آدمها برگرده عروس بر میگرده میگه نه بابا بخاطر این چیزا نمی‌گفته که بخاطر این می‌گفته که اگر تو کرونا بمیرم کسی نیست بیاد تشییع جنازه م دور و بر قبرم پر باشه ختمم شلوغ بشه جمعیت زیادی بیان و از خوبی هام بگن 

من که اینو شنیدم گفتم بابا عجب آدم خود شیفته ای بوده خدایی ،اما امشب فهمیدم که اون آدم خود شیفته نبوده بلکه اینقدر تو زندگی نادیده گرفته شده اونقدر تو زندگی سربار دیگران بوده دیگه کسی یادش نیست که این هم واسه اونا زحمت های کشیده بوده این هم از خودگذشتگی داشته بنده خدا تمام چشم امیدش به مرگ خودش بوده که شاید با مردنم لحظه ای کارهای خوب وزحماتم به چشمشون بیاد و بگن حیف شد فلانی...

نمی‌دونم چی شد که ماها دیگه قدر آدمهای اطراف خودمون رو ندیدیم ،نفهمیدیم که واسه اونا مهم بودیم و اونا فداکاری های کردن واسه ما، ماهم فداکاری میکنیم؟؟ عین اونا بی منت؟؟ 

واقعا چیز عجیبی بود برام 

برچسب: نویسنده: رضا فرهادی تاريخ: چهارشنبه 11 شهريور 1405 ساعت: 10:00

صفحه بندی